![]() |
![]() |
|
| تقديم به دوستان عزیزم |
|
با سلام
خيلي وقت بود كه وقت نكرده بودم بيام سري به وبلاگ بزنم. آخه سرباز شدم فقط اومدم اين بگم كه به خدا زنده هستم با آرزوي سلامتي دوستان وآپ دوباره وبلاگ mohammad |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:20 توسط محمد |
|
|
سال نو همه مبارک نمی خواستم آپ کنم ولی آپ کردم
خیلی وقته خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من آخ چه قد قشنگه ازعشق تودیوونه شدن تو میای تموم میشه هرچی غمه روز دیدار تو روز عشقمه زندگی عشق همین دقایقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه مثل تو عاشق عشقم منودیوانه ندون بازیه روز دستایه گرمتو به دستمام برسون با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون میدونم باز یه روزی تموم میشه فاصلمون تو میای تموم میشه هرچی غمه روز دیدار تو روز عشقمه زندگی عشق همین دقایقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
تو میایی، تو میایی، تو میایی انگارازیه معبد عشق قدیمی تو میایی ازیه شعر عاشقونه صمیمی تو میایی ازتو پرواز پرستوهای عاشق تو میایی ازرو گلبرگای معصوم شقایق انگارازیه معبد عشق قدیمی تو میایی ازیه شعر عاشقونه صمیمی تو میایی ازتو پرواز پرستوهای عاشق تو میایی ازرو گلبرگای معصوم شقایق |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:21 توسط محمد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:11 توسط محمد |
|
|
مشخصات كلي متولدين اسفند ماه: بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازشكار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست ، سازگار ، زود رنگ عوض مي كند ، احساساتي ، قابل انعطاف ، داراي افكار غير واقعي و غير منطقي ، بسيار متين و آرام ، كم عصباني مي شود ، مهربان ، علاقه مند به موسيقي ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژي ، سادهلوح ، پول دوست ، مرموز ، داستانپرداز قوي ، نيكوكار خجالتي ،
این هم چون خودم اسفندی هستم بعضی هاش درست بعضی ها هم دروغ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:18 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 20:13 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 20:1 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:18 توسط محمد |
|
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
از عطش تا جگر زاده ي زهرا مي سوخت حرمش لاله صفت در دل صحرا مي سوخت آب مهريه زهرا و در آن دشت بلا از چه رو گلشن او بر لب دريا مي سوخت اصغر آن غنچه لب تشنه گلزار رباب در ميان حرم و عرصه هيجا مي سوخت به حرم تا ز عمو آب روان مي طلبيد بر سر دست نوازشگر بابا مي سوخت در تب تشنگي سوز جگرهاي كباب سينه علقمه چون سينه سقا مي سوخت حرم آل علي سوخت چنان ز آتش كين كه ز هر شعله آن گنيد خضرا مي سوخت زاده ساقي كوثر ز عطش بر لب آب بعد هفتاد و دو تن يكه و تنها مي سوخت در كنار بدن بي سر پروانه عشق زينب غمزده چون شمع سراپا مي سوخت كربلا دشت بلا و بوده و چنان وادي طور خيمه ها چون شجر سينه سينا مي سوخت چشم خونبار قلم از دل رودي مي گفت كاش
حسن پروين مهر (رودي)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:15 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:13 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:55 توسط محمد |
|
|
محرم و نظر
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:47 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:40 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 18:54 توسط محمد |
|
يك شاخه گل رز سرخ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 12:16 توسط محمد |
|
به پیش روي من تا چشم ياري مي كند دریا است ... ![]() چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیدا است... ![]() در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش ... ![]() غمم دریاست... ![]() دلم تنهاست...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 12:12 توسط محمد |
|
|
وقتی گفتی قولشو به یکی دیگه دادم بی اختیار سوختم..!
که چه کسی عشق مرا ربود...؟
وقتی بعدش خندیدی گفتم به حال من می خندی......
ولی قانع نشدم و باز هم پرسیدم... و باز هم پرسیدم..!
نه از تو ...!
از خودم ، از دلم که چرا خودت رو اسیر کسی کردی که قدرت را
نداند..؟
ولی باز هم ، باز هم دل ساده این حرف آخر را نه عقلانه بلکه
دیوانه وار قبول ندارد.
و هنوز هم می گوید که چرا ، چرا قسمت من این بود که اسیر تو
باشم..؟
و بارها این دل به خود می گوید که موقع رفتن تو ای کاش میگفت که
نرو..............!
نرو و بمون...!
بمون...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 15:20 توسط محمد |
|
******
باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم
نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت
تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر از لبانت جاری شد
تو مثل هیچ کس مهربان بودی
تو مثل هیچ کس خندان بودی
تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی
من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود
وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود
نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما
همیشه در کنار هم باشیم
وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی
ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی ویار همیشگی من باشی
ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد تا من بیشتر از تو
تورا ببینم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 14:9 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:21 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:33 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:30 توسط محمد |
|
|
قطره اشکامو ببین .رو گونه ام خیس ولی هنوز تو رو می خوان باز به دنبالت می یان .باز می شینم بلکه تو رو ببینم ....که با تو عاشق ترینم کاشکی ما بچه بودیم همبازی کوچه ها می گرفتی دستامو؛ با کوهی از پاکی رفتی وتنهام گذاشتی تویه این دنیای اسیر.....بیا تا فرصتی مونده دست خستمو بگیر من هنوزم آرزومه بازی کنیم مثل قدیم خالی از رنگ وریا نازنین من بیا.......... بیا تا باز بسازیم قصر گلی گوشه ی باغ زیر اون یاس سپید............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:26 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:8 توسط محمد |
|
|
سعي كن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا خواهي رفت هرگز به عظمت عشق نگاه نكن چون آنقدر عظيم و بزرگ است كه هر وقت در تو آمد زندگيت را از بين خواهد برد و اگر هم در زندگي عاشق شدي سعي كن يكي را دوست داشته باشي با او صحبت كني با او بخندي و در غم او گريه كني به فكر او باش فقط و فقط...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:40 توسط محمد |
|
|
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ و نه حرفي براي نوشتن..... مي خواستم از قلبهاي تهي بنويسم از تمام نامهرباني ها و از گذشته هايي که همه به باد سپردند..... دلم مي خواست از عشق بنويسم اما چيزي براي نوشتن نداشت.... صداي زوزه باد را مي شنوم صداي پر شدن نفسها از خاکستر ابرهاي خاکستري و درخت بي برگ و گلداني که نظاره گر ريختن گلبرگهايش بود .... خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم از کوزه گري که گلش خشک شد از نقاشي که رنگش تمام شد از باغباني در کوير و از تو.... که آمدي ، ولي باز رفتي.... ولي نتوانستم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:23 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:19 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:8 توسط محمد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:55 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:20 توسط محمد |
|
در خیال بارانی ام قدم میزنم و با شور و هیجان نامت را می خوانم . در خیالم با تو همگام میشوم و با عشق نگاهت میکنم . در خیالم دست در دستت در کنار جاده ها راه می روم و عشقم را با جمله ای نثارت می کنم . در خیالم بر روی نیمکت تنهایی ها ... اما این دفعه با تو مینشینم و خود را بر روی ابر ها حس می کنم و فریاد می زنم مثل همیشه عاشقانه دوستت دارم و این عظمت و شکوه عشق من است که حتی حاظرم جانم را فدایت سازم. در خیالم به خاطر دوریت می گریم . در خیالم با تو می خندم و با تو بر روی ابر ها گام بر میدارم . کاش در کنارم بودی نه در خیال نه در رویا.... کاش در کنارم بر روی ماسه های سرد ساحل تنهایی ام قدم بر می داشتی . کاش مرا می خواندی و من , نه در خیال نه در رویا... به تو که تنها امید زندگی من هستی می گفتم که بی تو هیچم و تو را می پرستم و دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:19 توسط محمد |
|
|
اینم فقط به خاطر سمیرا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:40 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محمد هستم متولد 2/12/1365از یزد فوق دیپلم مکانیک در ضمن امید وارم که از این وبلاگ خوشتون بی یاد با تشکر از همه بازدید کنندگان
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
دهکده ببین خدا تورامی خواهم سرگردون اشفته دل عاشقی تعطیله دیگه شعر وعکس سعید مریم دلبر اه سرد گوگوش آتشين استاد جنت اتايي |
|
RSS
|