تبليغاتX
سرزمين رويايي
تقديم به دوستان عزیزم
با سلام

خيلي وقت بود كه وقت نكرده بودم بيام سري به وبلاگ بزنم. آخه  سرباز شدم فقط اومدم اين بگم كه به خدا زنده هستم  

با آرزوي سلامتي دوستان وآپ دوباره وبلاگ

                                                mohammad

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:20  توسط محمد | 
سال نو همه مبارک نمی خواستم آپ کنم ولی آپ کردم

خیلی وقته

خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه

گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه

خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من

آخ چه قد قشنگه ازعشق تودیوونه شدن

تو میای تموم میشه هرچی غمه

روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

مثل تو عاشق عشقم منودیوانه ندون

بازیه روز دستایه گرمتو به دستمام برسون

با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون

میدونم باز یه روزی تموم میشه فاصلمون

تو میای تموم میشه هرچی غمه

روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه

 

تو میایی، تو میایی، تو میایی

انگارازیه معبد عشق قدیمی

تو میایی

ازیه شعر عاشقونه صمیمی

تو میایی

ازتو پرواز پرستوهای عاشق

تو میایی

ازرو گلبرگای معصوم شقایق

انگارازیه معبد عشق قدیمی

تو میایی

ازیه شعر عاشقونه صمیمی

تو میایی

ازتو پرواز پرستوهای عاشق

تو میایی

ازرو گلبرگای معصوم شقایق

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:21  توسط محمد | 


 

به نام نامی عشق

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن
 

قول داده ؟

 

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی
بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:11  توسط محمد | 
مشخصات كلي متولدين اسفند ماه: بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازش‌كار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست ، سازگار ، زود رنگ عوض مي كند ، احساساتي ، قابل انعطاف ، داراي افكار غير واقعي و غير منطقي ، بسيار متين و آرام ، كم عصباني مي شود ، مهربان ، علاقه مند به موسيقي ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژي ، ساده‌لوح ، پول دوست ، مرموز ، داستان‌پرداز قوي ، نيكوكار خجالتي ،

این هم چون خودم اسفندی هستم بعضی هاش درست بعضی ها هم دروغ 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:18  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 20:13  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 20:1  توسط محمد | 

خيمه گاه حسين

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:18  توسط محمد | 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

                 

از عطش تا جگر زاده ي زهرا مي  سوخت

حرمش لاله صفت در دل صحرا مي سوخت

آب مهريه زهرا و در آن دشت بلا

از چه رو گلشن او بر  لب دريا مي سوخت

اصغر آن غنچه لب تشنه گلزار رباب

در ميان حرم و عرصه هيجا مي سوخت

به حرم تا ز عمو آب روان مي طلبيد

بر سر دست نوازشگر بابا  مي سوخت

در تب تشنگي سوز جگرهاي كباب

سينه علقمه چون سينه سقا مي سوخت

حرم آل علي سوخت چنان ز آتش كين

كه ز هر شعله آن گنيد خضرا مي سوخت

زاده ساقي كوثر ز عطش بر لب آب

بعد هفتاد و دو تن يكه و تنها مي سوخت

در كنار بدن بي سر پروانه عشق

زينب غمزده چون شمع سراپا مي سوخت

كربلا دشت بلا و بوده و چنان وادي طور

خيمه ها چون شجر سينه سينا مي سوخت

چشم خونبار قلم از دل رودي مي گفت

كاش در آتش اين واقعه دنيا مي سوخت

 

حسن پروين مهر (رودي)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:15  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:13  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:55  توسط محمد | 
محرم و نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:47  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:40  توسط محمد | 
ãä ÚÇÔÞã
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 18:54  توسط محمد | 
  يك شاخه گل رز سرخ  

                                                                        عشق - دوست داشتن

  
                                                                      
             

        برای دوستان گلم

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 12:16  توسط محمد | 
  به پیش روي من تا چشم ياري مي كند دریا است ...
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیدا است
...
 در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش
...
غمم دریاست
...
 دلم تنهاست...  

    حالا دیگه من تنهام و تنها تر از همیشه

   زیباترین صدایی که تو گوشم تکرار میشه

  موسیقی عاشقانه امواج دریاست و

   صدایی که برام خیلی آشناست 

 زمزمه های دلتنگمه چیزی شبیه در خود شکستن

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 12:12  توسط محمد | 

وقتی گفتی

 

وقتی گفتی قولشو به یکی دیگه دادم بی اختیار سوختم..!

 

که چه کسی عشق مرا ربود...؟

 

وقتی بعدش خندیدی گفتم به حال من می خندی......

 

ولی قانع نشدم و باز هم پرسیدم... و باز هم پرسیدم..!

 

نه از تو ...!

 

از خودم ، از دلم که چرا خودت رو اسیر کسی کردی که قدرت را

 

نداند..؟

 

ولی باز هم ، باز هم دل ساده این حرف آخر را نه عقلانه بلکه 

 

 دیوانه وار قبول ندارد.

 

و هنوز هم می گوید که چرا ، چرا قسمت من این بود که اسیر تو

 

باشم..؟

 

و بارها این دل به خود می گوید که موقع رفتن تو ای کاش میگفت که

 

نرو..............!

 

          نرو و بمون...!

 

                           بمون...!          

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 15:20  توسط محمد | 
******

باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت

 تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر

از لبانت جاری شد

تو مثل هیچ کس مهربان بودی

 تو مثل هیچ کس خندان بودی

 تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی

 من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود

 وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

 نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما

همیشه در کنار هم باشیم

 وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی

 ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

ویار همیشگی من باشی

ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد

 تا من بیشتر از تو

تورا ببینم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 14:9  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:21  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:33  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:30  توسط محمد | 

 

قطره اشکامو ببین .رو گونه ام خیس ولی هنوز تو رو می خوان

باز به دنبالت می یان .باز می شینم بلکه تو رو ببینم ....که با تو عاشق ترینم

کاشکی ما بچه بودیم همبازی کوچه ها می گرفتی دستامو؛ با کوهی از پاکی

رفتی وتنهام گذاشتی تویه این دنیای اسیر.....بیا تا فرصتی مونده دست خستمو بگیر

من هنوزم آرزومه بازی کنیم مثل قدیم خالی از رنگ وریا نازنین من بیا..........

بیا تا باز بسازیم قصر گلی گوشه ی   باغ زیر اون یاس سپید............  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:26  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:8  توسط محمد | 

سعي كن هميشه تنها باشي

چون تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا خواهي رفت

هرگز به عظمت عشق نگاه نكن

چون آنقدر عظيم و بزرگ است كه هر وقت در تو آمد زندگيت را از بين خواهد برد

و اگر هم در زندگي عاشق شدي

سعي كن يكي را دوست داشته باشي با او صحبت كني با او بخندي و در غم او گريه كني

به فكر او باش فقط و فقط...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:40  توسط محمد | 

خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم

اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ

و نه حرفي براي نوشتن.....

مي خواستم از قلبهاي تهي بنويسم

از تمام نامهرباني ها     

و

از گذشته هايي که همه به باد سپردند.....                                                                                                                                                                                                               

دلم مي خواست از عشق بنويسم

اما چيزي براي نوشتن نداشت....

صداي زوزه باد را مي شنوم

صداي پر شدن نفسها از خاکستر

ابرهاي خاکستري و درخت بي برگ

و گلداني که نظاره گر ريختن گلبرگهايش بود ....

خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم

از کوزه گري که گلش خشک شد

از نقاشي که رنگش تمام شد

از باغباني در کوير

و از تو....

که آمدي ، ولي باز رفتي....

ولي نتوانستم....

 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:23  توسط محمد | 
دوستت دارم....

منم دوست دارم ....................

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:19  توسط محمد | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:8  توسط محمد | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:55  توسط محمد | 



 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:20  توسط محمد | 

 

در خیال بارانی ام قدم میزنم و با شور و هیجان نامت را می خوانم . در خیالم با تو همگام میشوم و با عشق نگاهت میکنم . در خیالم دست در دستت در کنار جاده ها راه می روم و عشقم را با جمله ای نثارت می کنم .

در خیالم بر روی نیمکت تنهایی ها ... اما این دفعه با تو مینشینم و خود را بر روی ابر ها حس می کنم و فریاد می زنم مثل همیشه عاشقانه دوستت دارم و این عظمت و شکوه عشق من است که حتی حاظرم جانم را فدایت سازم.

در خیالم به خاطر دوریت می گریم . در خیالم با تو می خندم و با تو بر روی ابر ها گام بر میدارم . کاش در کنارم بودی نه در خیال نه در رویا....

کاش در کنارم بر روی ماسه های سرد ساحل تنهایی ام قدم بر می داشتی . کاش مرا می خواندی و من , نه در خیال نه در رویا... به تو که تنها امید زندگی من هستی می گفتم که بی تو هیچم و تو را   می پرستم و دوستت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:19  توسط محمد | 
اینم فقط به خاطر سمیرا

 هوا را از من بگیر.... نگاهت را و لبخندت را هرگز

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:40  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
محمد هستم متولد 2/12/1365از یزد فوق دیپلم مکانیک در ضمن امید وارم که از این وبلاگ خوشتون بی یاد با تشکر از همه بازدید کنندگان

نوشته های پیشین
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
دهکده
ببین خدا
تورامی خواهم
سرگردون
اشفته دل
عاشقی تعطیله دیگه
شعر وعکس سعید
مریم دلبر
اه سرد
گوگوش آتشين
استاد جنت اتايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> <-sara->